تارای سفید

پسرم

عزیز دلم، زندگی من ،هیچ چیز تو این دنیا ارزش ناراحت شدن نداره اگه باور نداری ادامه مطلب رو بخون



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 79 ،

مشغول چک کردن ایمیلهایم بودم به مطلب زیر برخوردم که خواندنش خالی از لطف نیست


داستان‌خوان‌هایی که دیگران را بهتر می‌خوانند

کتاب‌ها می‌گویند: او این کار را انجام داد برای این‌که ... زندگی می‌گوید: او این کار را انجام داد. در کتاب‌ها اتفاقات برای شما توضیح داده می‌شوند...

اما زندگی جایی است که حوادث بدون توضیح اتفاق می‌افتند. اگر در شب بیداری‌های خود آرامش داستان خواندن را احساس کردید و یا دیدید که برای مدت طولانی بعد از بسته شدن کتاب در مورد شخصیت‌های آن فکر می‌کنید، به تصویرسازی علاقه‌مند شده‌اید. تحقیقات نشان داده است: افرادی که داستان‌های روایی می‌خوانند اغلب توانایی‌های اجتماعی‌شان را بهبود می‌بخشند. اما کسانی که مطالب غیرداستانی می‌خوانند این‌طور نیستند. همه داستان‌ها در مورد انسان‌ها و عمل و عکس‌العمل‌شان است. عشق، تراژدی و کشمکش. داستان‌ها اغلب ما را وادار می‌سازند تا با شخصیت‌هایی که نسبتا با ما متفاوت هستند برخورد داشته باشیم و این توانایی به ما کمک می‌کند تا بتوانیم انسان‌های متفاوتی را که در دنیای واقعی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم، بشناسیم.

امتیاز بالاتر داستان‌خوان‌ها در آزمون هم‌ذات پنداری

از آن‌جایی که گاهی افراد میزان خواندن حقیقی خود را در تحقیقات، اغراق می‌کنند. یک گروه تحقیق روش متفاوتی برای تعیین کردن میزان مطالعه 94 شرکت‌کننده در آزمون به کار بردند. از شرکت‌کنندگان خواسته شده بود تا نویسندگان داستانی یا غیرداستانی را از میان فهرست طولانی اسامی (که شامل اسامی غیرنویسنده‌ها نیز می‌شد) شناسایی کنند. تحقیق نشان داد که هر چه قدر تعداد نویسنده‌های بیشتری توسط فرد مشخص شود، میزان مطالعه او نیز بیشتر است. پس این افراد در میزان آگاهی اجتماعی و هم‌ذات پنداری (از جمله فهم احساسات یک فرد فقط از راه دیدن عکس چشم‌هایش) نیز مورد آزمون قرار گرفتند. مطالعه نشان داد که:

افرادی که دایما داستان‌های روایی می‌خوانند امتیاز بالاتری را در هر دو آزمون هم‌ذات پنداری (توانایی درک و شناسایی احساسات فرد دیگر) و تیزهوشی اجتماعی (توانایی قضاوت‌ها و درک سریع از مردم و موقعیت‌ها) کسب کردند.

خواندن‌های دایمی مطالب غیرداستانی، سطح پایین‌تری در هم‌ذات پنداری و تیزهوشی اجتماعی را دارا است.

افرادی که داستان می‌خوانند بیشتر هم‌ذات پندار هستند و بیشتر از افرادی که مطالب غیرداستانی می‌خوانند توانایی قضاوت در مورد مردم و موقعیت‌های اجتماعی را دارند.

یک مطالعه تکمیلی نتایج مشابهی را نشان داد. در این آزمایش کسانی که یک داستان کوتاه خوانده بودند در امور وابسته به درک اجتماعی، بهتر از کسانی که یک مقاله خوانده بودند، عمل کردند. در کل، خوانندگان داستان درصد بالاتری از توانایی اجتماعی را از خود نشان دادند، در حالی که خوانندگان غیرداستانی درصد کمتری از توانایی اجتماعی را از خود بروز دادند. از طرفی تمایل جذب شدن در داستان، امتیازات توانایی هم‌ذات پنداری را بالا می‌برد.

چرا خواندن داستان برای آگاهی اجتماعی مفید است؟

محققان دو نظریه را برای توضیح این‌که چرا خواندن داستان برای مهارت‌های اجتماعی مفید است، ارایه کرده‌اند. اول این‌که خواندن، نمونه‌هایی از چگونگی رفتارهای اجتماعی افراد را برای خوانندگان افشا می‌کند. دوم این‌که، داستان‌خوان‌ها درک کردن قصد و غرض افراد و ارتباطات را تمرین می‌کنند. افرادی که داستان نمی‌خوانند از این‌گونه تجربیات محروم می‌مانند و ممکن است در کسب مهارت‌های اجتماعی دچار کمبود شوند.

محققان معتقدند: کارها و تحقیقات آینده تعیین می‌کند که خواندن داستان تا چه اندازه باعث بهبود در هم‌ذات پنداری می‌شود. داستان‌ها می‌توانند یک وسیله قوی برای تحصیل کودکان و بزرگ‌سالان در حوزه درک دیگران باشند، اگر ثابت شود که هم‌ذات پندار بودن بیشتر، انسان‌ها را برای خواندن داستان‌ها مستعد می‌کند، باز هم نکته جالبی در مورد خواندن داستان و شخصیت هم‌ذات پندار یاد گرفته‌ایم.

منبع: مجله موفقیت - سولماز حقانی






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 80 ،

هر انسانی مجموعه ای است از ویژگی های مثبت و منفی این مجموعه را می توان به دایره تشبیه کرد پس دایره مجموعه ای با ویژگی های خوب و بد . شما نیز دایره ای هستید از بین میلیونها دایره ی کره زمین اگر بخواهیم فردی را با ویژگی های مثبتش بشناسیم آیا دایره ای کامل پیش رو خواهیم داشت یا نیم دایره ؟اگر بخواهیم

فردی را فقط با ویژگی های منفی اش بشناسیم چطور ؟ در ان صورت به نیمی از دایره توجه کرده ایم

چگونگی برداشت و نگرش ما در روابط انسانی بسیار مهم است بنابراین سعی کنیم هرگز به صورت یک بخش از دایره نگاه نکنیم چون یک بخش فقط شامل ویژگی های مثبت یا ویژگی های منفی است و این نوع نگرش ما را در دام دو اشتباه می اندازد

اشتباه اول : علاقه مندی و عشق ورزیدن به کسی که تنها بخش مثبت خود را به ما نشان داده در روابط انسانی به ویژه رابطه با جنس مخالف این مساله همیشه برای نوجوانان وجوانان دردسر آفرین بوده

اشتباه دوم : کنار گذاشتن یا دشمنی با کسی که تنها بخش منفی او را دیده ایم نه تنها ما را از داشتن یک دوست محروم می کند بلکه با دشمن تراشی روابط پر تنشی خواهیم داشت بنابراین لازم است با هر فردی که برخورد میکنیم این فرض را به ذهن بسپاریم که او مجموعه ای کامل است و او را به شکل یک دایره مجسم کنیم و از نیم دایره بودن افراد بپرهیزیم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 87 ،

مدتی بود که احساس می کردم تو را گم کرده ام در کنارم نیستی تنهای تنهایم برای یافتن تو به هر سو روانه شدم به اوج آسمانها سفر کردم همراه با کبوتران تمام آسمان را گشتم حتی به باد هم سفارش کردم هنگام نوازش قاصدکها به آنها بگوید سراغ تو را از همه جا بگیرند در اعماق دریاهمراه با عروس های دریایی به دنبالت گشتم تا اینکه آخرین ماهی کوچک برایم خبر آورد که تو در هیچ دریایی نیستی همراه آهوها دشت و دمن را دنبالت گشتم اما برایم خبر آوردند که در زمین هم نیستیآخرین سخنی که از تو به یاد دارم این بود که اگر میخواهی مرا بیابی به دنبال روزنه های امید باش با اینکه از همه سراغت را گرفتم همه بی خبر بودند اما باید تلاش کنم من تو را خواهم یافت

در اخرین سخنی که از تو به یاد دارم گفته بودی که به دنبال روزنه های امید باشم و من به دنبال روزنه های امید گشتم و تو را پیدا کردم تو همان امیدی هستی که به دنبالش میگشتم چقدر برای یافتنت به این سو و آن سو روانه شدم چه قدر آسمان و زمین را به دنبالت گشتم غافل از اینکه تو درونم بودی صدایم میکردی اما نشنیدم مرا بسوی خود می خواندی اما پاسخت را ندادم

خداوندا بخاطر غفلتهایی که کردم مرا ببخش مرا ببخش و....





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 92 ،


این رمان در محکومیت بی عدالتی و روایت سفر طولانی یک خانواده تنگدست آمریکایی است که به امید زندگی بهتر از ایالت اوکلاهما به کالفرنیا مهاجرت میکنند اما اوضاع آنگونه که آنها پیش بینی میکنند پیش نمی رود ماجرای این رمان در دهه سی میلادی وهنگام بحران اقتصادی آمریکا رخ داده است
قسمتی از فصل چهارده کتاب
زمینهای مغرب از نخستین نشانه های دگرگونی مضطرب بودند کشور های مغرب مثل اسبهایی که نزدیکی توفان را احساس کنند مضطرب بودند مالکان بزرگ مضطرب بودند زیرا تغییری را احساس می کردند ولی از پیش بینی ماهیت آن ناتوان بودند مالکان بزرگ به سرزنش چیز های مشهود ، به سرزنش دولت که بر همه چیز پنجه افکنده ، اتحاد روز افزون دسته های کارگران طر حای جدید و نقشه ها می پرداختند غافل از اینکه اینها نتایج است نه علل نتایج نه علل ، نتایج ، نه علل علل عمیق وساده است گرسنگی در یک روح یگانه گرسنگی بخاطر شادی و امنیت واقعی که میلیون میلیون افزایش می یابد عضلات و مغز از آرزوی بزرگ شدن ، کار کردن ، خلق کردن رنج می برند و ....
بترسید از زمانی که بمبها دیگر فرو نریزند و هواپیماها هنوز موجود باشند زیرا هر بمب نشانه ان است که روح نمرده بترسید از زمانی که اعتصابها متوقف شوند در حالیکه مالکان بزرگ زنده هستند زیرا هر اعتصاب کوچک که در هم بشکند نشانه آن است که قدمی در شرف برداشتن است ....

و بهت‌زدگی در نگاه‌ها خوانده می‌شود و درخشش خشم در چشم‌های گرسنگان آغاز می‌شود. خوشه‌های خشم درون روح مردمان آماس می‌کند و می‌رسد و از خوشه‌چینی آینده خبر می‌دهد... ص 624.

خانواده‌ای کشور را رها کرده و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می‌خواهد. بانک هنگامی که زمین‌ها را تملک کی‌کند نام شرکت غیر منقول به خود می‌گیرد و برای زمین‌ها تراکتور می‌خواهد نه خانواده[...] ولی این تراکتور دو کار می‌کند: زمین ما را برمی‌گرداند و ما را بیرون می‌راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می‌رانند، وحشت‌زده و مجروح می‌کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم...ص 265.

شاهراه 66 راه بزرگ مهاجرت‌هاست[...] 66 راه فراریان است، راه کسانی است که از شن‌ها و زمین‌های خراب شده، غرش تراکتورها، مالکیت‌های بربادرفته، گسترش ملایم بیابان به سوی شمال، توفان‌هایی که در جهت تکزاس زوزه می‌کشند، طغیان‌هایی که زمین را حاصلخیز نمی‌کند و اندک ثروتی را که می‌توان از آن بدست آورد تباه می‌سازد، از همه‌ی اینها می‌گریزند...ص 203.



وقتی کتاب را خواندم درد و رنج شخصیتهای داستان به نظرم واقعی و قابل درک آمد طوری که همرا آنها و با خواندن هر کلمه و هر سطر رنج عمیقی را در وجودم احساس کردم کتابی 814 صفحه ای که خواندنش کمی زمانبر و گاهی وقتها خسته کننده است ولی واقعا ارزش وقت گذاشتن و خواندن را دارد و مطمئنم از ان دسته کتابهایی است که از خواندنش پشیمان نخواهید شد
خوشه های خشم
جان اشتاین بک
ترجمه : شاهرخ مسکوب - عبدالرحیم احمدی
انتشارات امیر کبیر



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 84 ،


پسر عزیز تر از جانم

موی زندگی را نکش بخدا دردش می آید دل تو هم خنک نمی شود چون زندگی جریان دارد و گرنه که نامش زندگی نبود یکی از نشانه های زندگی جریان داشتن است پس بجای کل کل کردن با زندگی جریان داشته باش

عزیز مادر گاهی مانند پروانه باش گاهی مانند عقاب گاهی هم چون موش گاهی هم چون شیر اما همیشه انسان باش انسان بودن نیاز به جریان دارد نگذار حسد ، طمع , خودخواهی جلوی جریان تو را بگیرند آن گاه جلوی زندگیت را گرفته اند از دیگر نشانه های زندگی زخم هایی است که ما در طول عمرمان داشته ایم این زخم ها به ما می گویند که چگونه توانسته ایم از نو میدی ، ترس ، اندوه وغم ، تنفر وبدبینی جان سالم به در ببریم . زخم هایت را دوست بدار چون آنها به ما می گویند که ما قهرمان سرنوشت خود بودیم شاید انجمن یا موسسه ای به ما مدالی نداده باشد اما نیازی نیست چون با زندگی کنار آمدن مدال نمی خواهد عشق می خواهد که در تو هست

موی زندگی را نکش تغییرش بده گاهی موی زندگی را کوتاه کن ، آن هنگام که زندگی برایت منفی می بافد گاه موی زندگی را بلند کن آن هنگام که برف شادی به سرت می ریزد گاهی موی زندگی را بباف آن هنگام که باید از سختی ها و رنج ها بگذری گاهی هم موی زندگی را رنگ کن با هر رنگی که برایت معنای تازگی دارد اما هرگز موی زندگی را نکش به خداد دردش می آید





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 80 ،

وقتی که باید یک هفته بیمارستان بستری شوم به غیر از وسایل شخصی کتابی هم با خودم میبرم که مونس تنهای هایم باشد نمیدانم این بار به چه دلیل کتاب بازگشت به خویشتن شریعتی را از کتابخانه برداشتم واقعا نمیدانم چون طی این سالهایی که گوشه کتابخانه ام خاک میخورد بنا به دلایل کاملا شخصی با تمام احترامی که برای شریعتی قائلم از آثارش متنفر بودم و تمایلی به خواندن کتابهایش نداشتم داروها ، جواب آزمایشها و مسواک و خمیر دندانم را در کیف گذاشتم ورفتم سراغ کتابخانه تا چشمم به کتاب جلد قهوه ای قدیمی بازگشت به خویشتن خورد ولع عجیبی برای خواندنش احساس کردم کتاب را برداشتم و به کتابخانه تکیه دادم و مشغول خواندنش شدم اگر همسرم متوجه ام نمی کرد که وقت دکتر دارم وباید بروم بیمارستان دیر شده ،فکر کنم همانجا می نشستم و تمام کتاب را میخواندم .

وقتی کارهای اداری مربوط به بستری شدن را انجام دادیم و در اتاق همیشگی 312 ام مستقر شدم اولین چیزی که از کیف در آوردم کتاب بود روی تخت کنار پنجره دراز کشیدم و شروع به خواندن کردم تنها مسکن قوی که باعث میشود گذر کند زمان در بیمارستان را فراموش کنم مخدری قوی که درد و رنجم را تسکین میدهدصفحه 21 کتاب به متنی برخوردم که هم به دلم نشست و هم مرا به فکر فرو برد

" سارتر می گوید وجود مجازی را طبیعت یا خدا ساخته و وجود حقیقی را خود ما می سازیم وجود حقیقی همان ماهیت من است هویت انسانی من است شخصیت فرهنگی من است و هر کس شخصیت فرهنگی خاص خودش را داشته باشدانسان مستقل تولید کننده است انسان تولید کننده انسانی است که همانطور که ماشین می سازداندیشه میسازد ایدئولوژی می سازد ایمان می سازد حرکت می سازد و این را بگویم دروغ است تا ملتی به سطح تولید معنوی و فکری و فرهنگی نرسیده به سطح تولید اقتصادی و صنعتی برسد و اگر برسد باز در سطح یک نوع تحمیل تولید غربی است ....... "

باخواندن این قسمت از متن کتاب این سوالها در ذهنم نقش بست چه شد ملتی که به تاریخ گذشته خود میبالد و پشتوانه فرهنگی قوی دارد تمدنی که در دنیای قدیم حرفی برای گفتن داشت تا این حد به درجه تنزل رسیده که علاوه بر مصرفگرایی افراطی کالاهای تولید دیگران مصرف کننده افکار دیگران هم هستیم ؟به این مسئله که ما عادت کرده ایم نقاط ضعف و کم کاری هایمان را به وجود دشمنی توهمی ربط دهیم و مدام بگوییم دسیسه دشمن اجازه پیشرفت به ما نمی دهد و همه چیز را بندازیم گردن غرب و استعمار و دشمنان دین کاری ندارم ، به شدت اعتقاد دارم که از ماست که بر ماست این را همه می دانیم ولی اینکه کاری برای خودمان نمی کنیم دلیلش برایم مشخص نیست تکلیف من حقیقی که سارتر از آن صحبت کرده چیست ؟ چرا ما من های حقیقمان را نمیسازیم ؟ و سوال دیگر این است که آیا همه چیز را باید بگذاریم برای نخبگان جامعه ؟ انها هستند که میتوانند فرهنگ سازی کنند فکر و اندیشه تولید کنند و باز ما فقط مصرف کنیم ؟ پس تکلیف ما بعنوان افراد جامعه چیست آیا یک فرد عادی هم می تواند؟

نمی دانم جواب این سوالها از نظر دیگران چیست ولی جواب این سوالها از نظر خودم این است بله می توانیم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 75 ،
2015-08-10
اگر دستم را نمی گیرید ناخن هایم را نکشید


خود خوری ...
خود خوری ....
خود خوری ...
حرفهای خط خطی ، رادیو ترانزیستوری



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 80 ،

من همیشه در اتاقش که به رنگ آلبالو است به تنهایی می نشیند و فکر میکند ، به فکر هایی فکر می کند که قبلن فکر بوده اند و حالا دیگر نیست نه که اصلن هیچ فکری نباشد ، بلکه فکر هایی هستند که او قبلن به آنها فکر کرده و از آنها فکر های تازه ای تولید شده

این فکر ها نیز بعد مدتی دیگر فکر نیستند نه که اصلن فکر نباشند بلکه فکر هایی هستند که از فکر های قبلی که او به آنها فکر کرده تولید شده

من به تنهایی در اتاقش که به رنگ آلبالو است تنها نشسته و تنها دارد به فکر هایی فکر .....



پی نوشت 1: اغلب فکر های من همان خاصها ، نه افکار معمولی روزمره از لابلای جملات کتابها متولد میشوند و اغلب سوالهاهم از پس همان افکار در ذهنم نقش میبندد گاهی با خود میگویم کاش عمو جان هیچوقت بذر علاقمندی به کتاب را در ذهن دخترک نوجوان هپروتی نمی کاشت زیرا در حال حاضر یکی از آرزوهایم داشتن کتابخانه ای با دوهزار جلد کتاب است با این اوصاف اگر به آرزویم برسم و آنقدر زنده بمانم که همه آن دوهزار جلد کتاب را بخوانم فکر میکنید چه تعداد فکر و سوال تولید می شود ؟

پی نوشت 2 : فکر این روزهایم

آدم های کودن فکر میکنند که هر چیز مدرن ، لاجرم انقلابی است پس گسستن از گذشته ، شروع دوران جدیدی را می طلبد است

جمله ای از کتاب زمانی که یک اثر هنری بودم -- اریک امانوئل اشمیت ( بخوانید لذت ببرید و اگر دلتان خواست در اتاقی به رنگ هلو بنشینید و فکر کنید :))))





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 91 ،

همه ما کودکانی هستیم که دلبسته اسباب بازی هایمان هستیم وای به روزی که بخواهند آنها را از ما بگیرند . خانه هایمان ، ماشین هایمان ، دارایی هایمان ، زیباییهای ظاهریمان ،مارک لباس هایمان ، پدر مادرمان ،فلسفه امان و ..............

کاش آنقدر بزرگ شویم که بتوانیم خود را از این وابستگی ها برهانیم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 83 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2162
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 0
  • بازدید این هفته : 3
  • بازدید این ماه : 96
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه